چرا پروژههای هوش مصنوعی شکست میخورند؟ برخلاف انتظارات و هیاهوهای پیرامون هوش مصنوعی، این فناوری تاکنون تاثیر ملموسی بر بهرهوری سازمانها نداشته است؛ چرا که تحول دیجیتال بیش از آنکه داستانی تکنولوژیک باشد، داستانی انسانی و مدیریتی است. تلاش برای همراه کردن عجولانه همه اعضای سازمان در پیادهسازی هوش مصنوعی معمولاً به مقاومت شدید، خستگی ناشی از تغییر و تولید خروجیهای بیکیفیت منجر میشود. برای عبور از این چالش، سازمانها نباید کل مجموعه را به یکباره درگیر کنند، بلکه باید کار را با جمعی کوچک، همفکر و با تدبیر آغاز کنند. شناخت و پیشبینی ریشههای مقاومت در برابر تغییر شامل بیاعتمادی، خستگی، مشوقهای متضاد، هزینههای جابجایی و چالشهای هویتی، گام حیاتی دیگری است که پیش از شروع هر طرحی باید در قالب یک «فهرست مقاومت» تهیه شود. همچنین رهبران باید با ترسیم نقشه قدرت و شناسایی ذینفعان نهادی، اکوسیستم دگرگونی را مدیریت کنند. به جای تمرکز بر تعدیل نیروهای انسانی و ترویج صرف شگفتیهای فناوری، مدیران باید هوش مصنوعی را ابزاری برای حل مشکلات واقعی و معنادار کارکنان و مشتریان بدانند تا به موفقیت واقعی دست یابند.
